به مناسبت ورود آزادگان عزیز به وطن

آنان بازگشتند استوارمردانی که در برابر زور زرمداران زانو نزدند و وقتی به آغوش میهن خود بازگشتند هم چنان استوار ماندند و در کنار مردم عزیز خود جای گرفتند و چرخ صنعت و اقتصاد کشور خود را به گردش در آوردند و البتّه نباید از نظر دور داشت که سال ها نبودن و در اسارت ماندن صدمات روحی و جسمی جبران ناپذیری بر روح و جسم پاک این عزیزان آزاده وارد کرده بود که بسیاری از آنان هرگز از این دردها التیام نیافتند و در سکوت مردانگی و استقامتشان صبورانه تحمّل کردند و دم برنیاوردند. نگریستند و فریاد نزدند. چرا که سال ها تحمل کردن و فریاد نزدن را مشق کرده بودند و از آزمون مردانگی و ایثار سربلند بیرون آمده بودند. ولی رسم مردی و جوانمردی نیست که بر مشکلات این آزادمردان چشم بست و کاری نکرد. هر قدر که آنان صبورند ولی قامت انصاف و عدالت را یارای سکوت نیست و اگر ما هم ساکت باشیم و دم نزنیم روی جوانمردی را تیره و تار ساخته ایم. پرداختن به گوشه ای از مشکلات این عزیزان رسالت قلمی است که در دست گرفته ایم.

ناگفته پیداست که پرداختن به مشکلات این آزاد مردان، نیازمند موشکافی و تحقیق و پژوهش های گسترده و همه جانبه است و توجّه متولّیان امر و مسئولین را می طلبد که قدم در این راه نهند و هر چه زودتر به یاری این اسطوره های صبر و شکیبایی بشتابند.

در این یادداشت مختصر به پاره ای از این مشکلات اشاره ای خواهیم داشت. باشد که قدمی باشد در راستای کاستن باری از دشواری های این عزیزان وارسته.

نخستین دشواری که آزادگان صبور ما با آن سردرگریبان هستند، دید سطحی نگر و شتابزده برخی افراد ناآگاه جامعه ی ما نسبت به آزادگان ایثارگر است. آنان که می اندیشند حقوق و مزایای بسیاری به این عزیزان تعلق گرفته است و دریافت این حقوق و مزایا به ناحق است و با شنیدن برخی از آنها و یا در برخورد با این عزیزان برمی آشوبند و آن را بی عدالتی می پندارند.

نمی دانم آیا این دیدگان شتابزده در سال های سخت و طاقت فرسای آتش و جنگ نیز بینا بودند تا ببینند این غیور مردان عرصه شجاعت و ایثار با دستان خالی به جنگ دشمن تا بن دندان مسلح رفتند. نهراسیدند وایستادن. از خانه و کاشانه و خانواده ی خود دل بریدند و به خیل حق طلبان پیوستند. بر خاک و خون غلطیدن برادران هم رزمشان را دیدند ولی در هدف و آرمانشان ذره ای تردید و دودلی به خود راه نداند. نابرابری ها را دیدند و تن به ذلّت و خواری نسپردند و گام هایشان را بلندتر و استوارتر به سوی دشمن برداشتند و مصمم تر از همیشه ایستادگی کردند. آیا این دیدگان سطحی نگر می توانند اکنون تفسیر درست حق و عدالت و بی عدالتی را بیان کنند؟

در گام اول پرداختن افراطی رسانه های شنیداری و دیداری و بعضاً مطبوعات به این مزایا بر این مسأله دامن می زند. باید دید که از آنچه برای این عزیزان به عنوان مزایا در نظر گرفته شده و از آن چیزی که در حقیقت و واقعیت از آن برخوردارند تا چه اندازه فاصله هست. آیا کسانی که از این مزایا سخن می گویند، یکبار پای صحبت این آزادمردان نشسته اند تا واقعیت را از زبان خود آنان بشنوند؟

آیا مسئولی تا کنون به خود زحمت داده است که لحظه ای پای صحبت یکی از این دردمندان بنشیند و مشکلات آنان را پیگیری کند و یا به سراغ آن آزاده ی وارسته ای برود ـ که همچنان که قبل از جنگ بر سر زمین خود با دسترنج بازوان خود تلاش و کوشش می کرد ـ  بعد از بازگشت نیز بر سر همان زمین خود برگشته و بر روی پاهای خود ایستاده و دست کسی را به یاری نطلبیده است و کم نیستند این وارستگان گم نام که به دست فراموشی سپرده شده اند.

یا  در پاسخ نگاه سرد برخی روشنفکران غرب زده که این پیشی گرفتگان عرصه ی جوانمردی را ـ آن زمان که از میهن و سرزمین خود دفاع می کردند و سازش را نمی پذیرفتند ـ جنگ طلب و آشوب طلب می خوانند؛ باید گفت: آیا این غیورمردان به سراغ جنگ رفتند یا جنگ به سراغ آنان آمد و در برابر دیدگان ناباورشان، دیوار خانه شان را بر سرشان آوار ساخت؟ به راستی اگر کس دیگری غیر از این سرمستان آزاده بود، می توانست این بی مهری ها را برتابد و دم نزند و در کنار دشواری ها و سختی های امروز این جامعه قد علم کند و استوار بماند؟ آیا تاکنون کسی شنیده است  که کسی از خیل این جمع پاکباخته، در برابر مشکلات تاب نیاورد و به میهن و مردم خود پشت کند؟

مسئله ی دیگر، مسئله ی سلامتی جسمی و روحی این اسطوره های استقامت و ایثار است. اینان که در زیر شکنجه های توان فرسای رژیم بعث عراق ایستادگی کردند و دست از ایمان و عقیده ی خود برنداشتند و در بازگشت به میهن خود لب به شکوه نگشودند.ولی واقعیت تلخ این بود که پس از بازگشت این عزیزان آزاده، بسیاری از آنان با مشکلات روحی و جسمی بسیاری سر در گریبان بودند و ارمغان تلخ سال های دشوار اسارت برای آنان ناتوانی هایی بود که آنان را از نظر روحی و جسمی فرسوده ساخته بود.

گاه گاه پیش می آید که در رسانه ها خبر درگذشت برخی از این عزیزان را می شنویم. ولی آیا کسی هست که به مسأله سلامت این عزیزان و بیماری هایی که با آن ها درگیر هستند، توجهی بکند و از آنان که در بستر بیماری افتاده اند، بپرسد که در این لحظات ناتوانی و بیماری چگونه اند؟ آیا آن چنان که برخی می پندارند ـ که غرق ناز و نعمت هستندـ کسی هست که دست آنان را بگیرد و مرهمی بر درد کهنه ی آنان باشد؟

این موضوع جدی، همت و تلاش مسئولین را می طلبد که نه در سالروز ورود این عزیزان که در همه روزهای سال می بایست به آن پرداخت.

جایگاه این عزیزان بالاتر و والاتر از آن است که تنها در مناسبت ها با بهره برداری دیگر یادی از این عزیزان بکنیم و برایشان بنویسیم. چرا که آنان به هیچ روز و مناسبتی تعلق ندارند. آنان اسطوره های جاوید هر روز و همیشه ی تاریخ اند. شایسته نیست این پاکدلان پاک باخته را تنها یک روز به یاد بیاوریم و در روزهای دیگر به فراموشخانه ذهن ها بسپاریم...

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
یک دوست

سلام و خدا قوت ،بسیار جالب بود و انشاء الله همه ی ما بتوانیم ادامه دهندگان راه این عزیزان باشیم هرکس درحد توان خود باید تلاش کند مخصوصا شما دوست عزیزم که با قلم زیبای خود می توانی رشادت ها و شکیبایی ها ی این غیور مردان وطن را به رشته تحریر در آوری . موفقیت روز افزون شما را از خداوند منان خواستارم

فاطمه(یکی ازدانش آموزهاتون)

سلام خانم حسنخانی وبلاگ جذابی دارین مطالبش عالیه امیدوارم همیشه موفق باشین. [گل][گل][گل]

فاطمه(یکی ازدانش آموزهاتون)

سلام خانم حسنخانی وبلاگ جذابی دارین مطالبش عالیه امیدوارم همیشه موفق باشین. [گل][گل][گل]